تبليغاتX
داستان و عكس

داستان و عكس

هیوا:نام:مهدیس سن:18

هیوا:من با این دختر 6 ماه دوست بودم چه دوستی در

حد بد بختی ،منو بیچاره کرد،منو کشت،به خاطرش

هرکاری که بگی کردم اما نشد،اون منو

نمیخواست،ولی منه خر حاضر بودم حتی به خاطرش

بمیرم

 

 

هیوا:از خدا میخوام ای کاش هیچ وقت ندیده

بودمش،این دختر با همه خوب بود به جز من،پوله

موبایلم 167000 تومن اومد ولی اون حتی یه زنگم

واسم نزد،هر وقت زنگ میزد تا من میگفتم الووووو

قطع میکرد تا من زنگ بزنم

هیوا:بعدش آبروم رفت بابام مامانم خواهرام داداشم همه

فهمیدن،باهاش میرفتم بیرون فقط 10 دقیقه مییومدو

میرفت

 

 

 ،واقعا آدم مسخره ای بود........

 

 

 

 

بچه ها من که هیچوقت این دختر سنگ دلو نمیبخشم

آخه اگه بدونین چقد هیوا رو به هم ریخته

اگه بدونین از اون روز که افسردگی گرفته  چقد

قلبش درد اومده

اگه بدونین چقد دارو میخوره

اگه بدونین چقد دل نازکه

اون وقت شما هم هیچوقت اون مهدیس نامردو

نمیبخشین

هیوای عسیسم اون دختر ارزش تورو نداشته

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 16:16 توسط نازي. |


سلام.
ميخوام برم...واسه هميشه ميخوام برم.به دلايل خواصي ميخوام با اينترنت خدا حافظي كنم.همتونو دوست دارم.
از ميشا جونم بابته تبليغاتت ممنونم.از داداش زضا خدا حافظي ميكنم.آبجي صدف خيلي دوست دارم مواظب خودت باش.آبجي صدف فقط ميدونه چرا ميخوام برم.آبجي دوباره (...!)شدم.
نازي جونم دوباره خواهش ميكنم رمزو....كن.باش؟مرسي.
خوب ديگه بزم زيادي صحبت كردم.با اجازه جمع ما هم رفتني شديم.

 

 

 

 

سلام بچه هاااااااا

من نازی هستم

دوست هیوا جون

هیوا چشم حتما ولی قول دادی که فقط از وبلاگ بی خیال بشیاااااا

باشه؟

چشم حتما کاری هم که خواستی میکنم

 بچه ها البته من .•* *•. .•* نازی ناز نازو.•* *•. .•*هستم

به زودی یه اپ به درخواست هیوا جونم میکنمممممممم

 

بچه ها هیوا گل منههههههههه

فهلا بای

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 10:2 توسط نازي. |


جلسه غیبت :

موضوع جلسه : بردن ابروی مومنین

رییس جلسه : شیطان

دبیر جلسه : نفس اماره

منشی جلسه : هوای نفس

زمان جلسه : وقت بیکاری

مکان جلسه : هر جا خدا فراموش شود

پذیرایی جلسه : گوشت مردار انسان


                                                            نزول باران :

اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان واقعی.

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 14:21 توسط نازي. |


+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 7:28 توسط نازي. |


 

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 7:26 توسط نازي. |


+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 7:18 توسط نازي. |


+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 7:16 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:36 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:35 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:34 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:34 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:32 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:29 توسط نازي. |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:21 توسط نازي. |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

*´¨`*•.¸¸.•*سلام.خوبيد؟مرسي به وبم اومديد.اميدوارم اوقات خوشي رو بگذرونيد.نظر يادتون نره.من انتقاد پذيرم.هرچي دوست داريد بگيد.
همه شماهارو دوست دارم بازم پيشم بيايد.منتظرتونم.
از تمامي دوستاي گلم كه پيشم ميان و تنهام نذاشتن ممنون..•*´¨`*•.¸


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1386




پیوندها

(عكس)ميشاجونم.•*´¨`*•.¸
(حيف شد)رضاجونم•*´¨`*•.¸
(نازي ناز نازو)نازي عسيسم•*´¨`*•.¸
(هليا)هليا جونم*´¨`*•.¸
(شيطون بلا)افسانه و غزل*´¨`*•.¸
( تنها صدا است که می ماند)آبجي صدف*´¨`*•.¸
(با من غریبگی نکن)زوزه جونم*´¨`*•.¸
مرسده جونم .................................................


    تعداد بازديدها: